| ||
|
تا حالا شده دلت بگيره؟ از دست غصه دق كنه بميره؟ تا حالا شده محتاج بشي؟ حتي خدا هم دستت و نگيره؟ تا حالا شده يه روز بي خبر عشقت بره بهونش و بگيري؟ بفهمي هر چي ميگفت دروغ بود! كم بياري و دلت بخواد بميره؟ اي خدا زندگيم نقش بر آبه! آره قلب عاشقم بدجور خرابه قسمت ميدم كه جونم و بگيري زنده بودن واسه من عين عذابه! تو كه از حال دلم با خبري چرا گريه هام نداره جوابي؟ به چه جرمي اي خدا بگو به من داري آبروي من و ميبري؟ تا حالا تنها يه جا نشستي؟ بي سر و صدا تو خودت شكستي؟ حس خجالت بشينه رو چهرت از اينكه حس كني اضافي هستي؟ تا حالا شده چيزي ببيني دلت بخواد كور بشي و نبيني؟ واسه پنهون كردن گريه هات زير بارون بدون چتر بشيني؟ نظرات شما عزیزان: محمد
![]() ساعت23:54---19 شهريور 1391
وقتی که بن بست غربت ، سایه سار قفسم بود ، زیر رگبار مصیبت ، بی کسی تنها کسم بود !
وقتی که بن بست غربت ، سایه سار قفسم بود ، زیر رگبار مصیبت ، بی کسی تنها کسم بود !
![]() ![]() ![]() ![]()
سلام علی جان خواهش میکنم کاری نکردم
![]() ![]() |
|
[ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] |